روایت علیرضا داوودنژاد از سانسور اینستاگرام/ دلنوشته‌ای که حذف شد

علیرضا داوودنژاد کارگردان باسابقه سینما که با انتشار دل‌نوشته‌ای در صفحه شخصی خود به ماجرای ترور شهید محسن فخری‌زاده واکنش نشان داده بود، از حذف این دل‌نوشته از سوی اینستاگرام خبر داد. علیرضا داوودنژاد کارگردان سینما در گفتگو با سینما خراسان درباره حذف پستی که به تازگی در اینستاگرام گذاشته است، گفت: پستی مربوط به […]


علیرضا داوودنژاد کارگردان باسابقه سینما که با انتشار دل‌نوشته‌ای در صفحه شخصی خود به ماجرای ترور شهید محسن فخری‌زاده واکنش نشان داده بود، از حذف این دل‌نوشته از سوی اینستاگرام خبر داد.

علیرضا داوودنژاد کارگردان سینما در گفتگو با سینما خراسان درباره حذف پستی که به تازگی در اینستاگرام گذاشته است، گفت: پستی مربوط به وقایع این روزها در اینستاگرام گذاشتم که بار اول حذف شد، بار دوم گذاشتم و برای بار دوم نیز حذف شد، در حالی که فکر می‌کردم این اتفاق به دلیل اشتباه من باشد، برای بار سوم پست را ارسال کردم، پست در اینستاگرام خودم هست اما برخی از دوستان می‌گویند که این پست را نمی توانند ببینند.این احتمال را می‌دهم که این پست توسط اینستاگرام حذف شده باشد، البته این را هم باید بگویم از هشتگی هم برای این پست استفاده نکرده‌ام.

وی تاکید کرد: این حذف برای من بسیار عجیب بود و به نوعی می‌توان آن را یک سانسور در فضای مجازی دانست. مساله جالب این است که صفحه من در اینستاگرام به‌روز هم نمی‌شود.

علیرضا داوودنژاد در پست اینستاگرامی خود در واکنش به ترور شهید محسن فخری‌زاده نوشته بود: «مملکتی که بنیه دفاعی قوی نداشته باشد باید بازی را واگذار کند ولی اگر بخواهد در بازی اثر گذار باشد باید بنیه دفاعی قوی و توان باز دارندگی مناسب داشته باشد و دستیابی به این بنیه و توان معمولاً با مقاومت و کارشکنی قدرت‌هایی که از پیش توان بازدارندگی دارند مواجه می شود.

به مادر بزرگم گفتم می‌خواهم مخترع بشوم گفت هرگز به دنبال چنین چیزی نباش مادر جان چون سر راه مخترعان چاه می کنند و در آن نیزه می‌کارند و روی آن را با خاک می‌پوشانند تا آن‌ها در حالی که به اختراع خود فکر می‌کنند در آن چاه بیفتند و تکه پاره شوند. ناگفته نماند که او عاشق «هزار و یک شب بود» و اغلب اوقاتش را با رمان‌های مفصلی نظیر «به سوی رم» و «ده نفر قزلباش» می‌گذراند.

خلاصه اگر این روزها بر سر راه مردمان دانا و توانا و مبتکر این سرزمین که به هر نحو دنبال تقویت بنیه دفاعی مملکت هستند، چاه آتشین می‌کنند و بر آن‌ها نیزه گلوله می‌بارند این همان داستان مادر بزرگ است که از دیروزها ادامه داشته و بالاخره اگر به دست امروزی‌ها برای آن چاره‌ای اندیشیده نشود خواه‌ناخواه در فرداها نیز همچنان ادامه پیدا می‌کند و برای فرزندان این سرزمین تکرار خواهد شد.»